أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
85
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
نزديك و بآواز بلند ندا ميكرد آواز او نمىشنيدند بدعاى او براى آنكه ايشان نميدانستند تا برسيد بعجوزى كه آواز او شنيد و گفت : اى موسى من دانم جاى گور يوسف و ليكن ترا ننمايم تا مرا چند دعا نكنى و از خداى چند حاجت نخواهى ، موسى عليه السّلام گفت : تا از خداى دستورى خواهم ، دستورى خواست ، خدايش دستورى داد ، گفت : اى عجوز چه خواهى ؟ - گفت : از خداى بخواه تا جوانى و قوّت با من دهد ، و چون به روى از اينجا مرا با خود ببرى ، و فرداى قيامت چون در بهشت روى مرا با خود ببرى ، موسى عليه السّلام در حقّ او اين دعا بكرد خداى تعالى اجابت كرد و گفت : اكنون گور يوسف مرا بنماى ، آمد تا به جائى و اشارت كرد برود نيل ؛ گفت : اينجا در ميان رود است خداى را دعا كن تا آب از اينجا ببرد تا گور او پيدا شود موسى عليه السّلام دعا كرد آب رود نيل از بالا باز ايستاد و آنكه از زير آب بود برفت و گور يوسف عليه السّلام پيدا شد موسى عليه السّلام بفرمود تا آنجاى بشكافتند و يوسف را از آنجا بيرون آوردند در تابوتى از سنگ مرمر نهادند و برگرفت ببرد و بفرمود تا بشام دفن كردند و حق تعالى بدعاى موسى و بمعجزهء او آن شب خواب بر قبطيان افكند تا از آن حال بىخبر ماندند و مرگ بر اطفال ايشان افكند تا هيچ سرائى نماند كه يكى يا بيشتر فرمان نيافتند قبطيان بامداد بدر آمدند معزّى ؛ همه را تعزيت بور ، بدفن آنمردگان مشغول شدند و با تفقّد و تفحّص بنى اسرائيل نپرداختند تا نماز ديگر بىگاه نزديك شب چون در شهر آمدند و نگاه كردند هيچ كس را نديدند از بنى اسرائيل عجب داشتند طلب كردند در بازارها نبودند و در محلّها نبودند آهنگ سراهاى ايشان كردند درها استوار بسته بودند ببامها برفتند نگاه كردند كسرا « 1 » نديدند از بنى اسرائيل ، فرعون را خبر دادند از گريختن بنى اسرائيل ، گفت : كجا توانند گريختن . . ! امشب بباشيد « 2 » فردا بامداد بر اثر ايشان برويم و ايشان را باز آريم ، پس بفرمود تا لشكر جمع شدند و مناديان ندا ميكردند كه : إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ ؛ و تعبيه
--> ( 1 ) - در نسخى و در تفسير ابو الفتوح : « كسى را » و در بعضى نسخ : « هيچ كس را » . ( 2 ) - در نسخهء قديم : « باستيد » .